اسلامشهر

«نقی معمولی» فیلم بازی نمی‌کند/ «پایتخت ۳» قهرمان شد

پایتخت 3
پایتخت 3

پایتخت ۳

وقتی فتیله پیچ می شود و با ناراحتی سالن کشتی را ترک می کند، همه ی کسانی که پای تلویزیون نشسته اند ناراحت می شوند. «نقی معمولی» فیلم بازی نمی کند. قصه از دنیای دیگری نیامده است. داستان پسر شمال شهری نیست که «عشق لاتی» داشته باشد و پسر فقیری که عاشق دختر شمال شهری شود. نقی، هما، بهبود، ارسطو و حتی باباپنجعلی یک خانواده ی ایرانی هستند که می خواهند پیشرفت کنند.

     اقبال مردمی به سریال «پایتخت ۳»  نه با تبلیغات رنگارنگ و بیلبوردهای شلوغ بود، نه به پشتوانه دو قسمت قبلی اش. مردم، پایتخت را از جنس خودشان می دانستند. دلخوری های نقی را دوست داشتند حتی وقتی که تندروی می کرد در برخوردهایش؛ هیچکس باور نمی کرد پدر خانواده بازنده از زمین بیرون بیاید. کسی دوست نداشت ضدقهرمان برنده شود و قهرمان، ضربه فنی شود. تا قسمت آخر، یک خانواده ی معمولی را همراهی کردند تا قهرمان ایران شود و سرود ملی را زمزمه کند.

     با وجود ضعف هایی که سریال داشت اما شعارهایش هم دوست داشتنی بود. کسی از این که یک قسمت کامل درباره محیط زیست و شکار غیرقانونی حرف زده شود، گله نمی کند. کسی از علی آبادی بودن نقی حرف نمی زند. بدش نمی آید. به او برنمی خورد. همه می دانند که علی آباد با پایتخت به اندازه ایران بزرگ شده و پلنگ مازندران، قهرمان همه ی ایران است.

     حالا همه ی دست اندرکاران صداوسیما، مسئولان فرهنگی و حتی روزنامه نگاران باید بنشینند و به موفقیت خانواده معمولی بپردازند. چه می شود که یک خانواده ی ساده انقدر محبوب می شود و میلیون ها نفر را به خود مشغول می کند. درس راستگویی می دهد به اوس موسی که اگر راستش را می گفتی همسرت شک نمی کرد. درس راستگویی می دهد به هما، اگر حقیقت را به نقی می گفت، ۶ کیلو اضافه وزن را نمی خواست در ۴۸ ساعت کم کند. درس راستگویی می دهد به ارسطو که گذشته اش را پنهان نکند از چوچانگ!

     هرجای این سریال دروغی گفتند یا پنهانکاری کردند، کار بدتر شد. سریال رو به جلو بود. فرار از بدبختی ها نبود، تلاش برای بالا رفتن بود. اوج گرفتن نقی آنجایی نیست که بالای برج میلاد می رود، حتی لحظه ی مدال گرفتنش هم نیست. اوج گرفتن نقی همان جایی است که دوپینگ می کند در کنار همسرش. آنجاست که بعد از پیروزی با سارا و نیکا تماس می گیرد. آنجاست که حتی قبل از کشتی برخلاف تمام کل کل کردن ها و درگیری های لفظی با دامادش، برای سلامتی اش نگران است. نقی، ایرانی است.

     «پایتخت ۳» روایتگری می کند. خانواده ایرانی را به تلویزیون می آورد. می گوید ایرانی ها پدرشان را حتی وقتی فراموشی گرفته، فراموش نمی کنند و به خانه سالمندان نمی فرستند. پدرها هم حتی وقتی که فراموشی گرفته اند روی تشک کشتی به کمک پسرشان می آیند تا بگویند فراموشت نکردم. ایرانی ها برای قهرمانشان، گوسفند در شاسی بلند می گذارند. ایرانی جماعت، حتی اگر در مضیقه باشد، شاد و پرنشاط و بخشنده است و مثل اوس موسی سکه هایش را می دهد تا نقی را شاد کند و نقی هم سکه هایش را می دهد تا دونفر دیگر را…

     این می شود که دیگر کسی از صاحبخانه نمی گریزد، از بدبختی فرار نمی کند، روزهایش را در نکبت به سر نمی برد و با وجود همه ی مشکلات سعی می کند زندگی پیروزمندانه ای داشته باشد. همانطور که بهبود رو به بهبودی رفت و تیر شکارچیان غیرقانونی را از کمرش درآوردند، نقی هم به جای همه ی ایرانی ها بر سکوی قهرمانی ایستاد.

نوشته شده توسط admin در چهارشنبه, 13 فروردین 1393 ساعت 6:04 ب.ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    سلام
    خسته نباشید – قشنگ بود

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

طراحی سایت : آسمان هشتم